X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
کلبه ای از جنس محبت
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1382
خط فاصله
وقتی تو بودی, سروهای حیاط آنقدر بالا رفته اند که دیگر نتوانستم صورتشان را ببینم و آب حوض آنقدر آبی شد که خورشید هر صبح نگاهش را در آن می شست و صدای ماه را می شد شنید که برای ماهیها لالایی می خواند.
تو که بودی می شد سفره دلمان را در وسط حیاط پهن کنیم و من و تو دور آن بنشینیم و دردهایمان آنقدر کم رنگ شده بود که در روز روشن هم دیده نمی شد.
تو بودی و زمستان اجازه می داد گلهای باغچه برای دیدنت بیایند.
حالا که رفته ای سروها هم سایه دارند. روزها آنقدر بلند شده اند که هر چه می دوم نمی رسم.
تو رفته ای و بین من وتو یک خط فاصله بلند گذاشته اند.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 58609


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها